بگذار بگذریم

یک حرفهایی هست که احساس می کنی باید بگویی ولی وقتی زبان باز می کنی کلمات درست را پیدا نمی کنی، یک چیزهایی هست که فکر می کنی باید بنویسی اما خودکارت را که برمی داری هر چه به کاغذ…

بهترین آرزو

تولد هر کسی که میرسد برایش آرزوی سلامتی میکنم، آرزو میکنم که در کنار همه ی عزیزانش شاد و دلخوش باشد. امروز از صبح فکر میکنم برای مادرم چه آرزویی بکنم.

مادرم

هفت سال است که برایم ولنتاین یعنی یک سال دیگر هم گذشت از آن صبح وحشتناک از آن روزی که هر چه از ته دلم صدایش کردم حتا چشمهایش را هم باز نکرد هفت سال است که تمام آرزویم فقط…

بد مینویسم

نوشته های اخیرم را دوست ندارم، یعنی با قدیمی ترها که مقایسه میکنم احساس میکنم قبلن بهتر مینوشتم و این هیچ حس خوبی نیست چون هرکسی حداقل توقع دارد اگر پیشرفت نمیکند در کاری پس رفت هم نکند، این پس…

در کوزه افتاد

فکر می کنم نسخه پیچیدن برای دیگران یکی از ساده ترین کارهای دنیا باشد. حرف که می زنند، درد دل که می کنند، بسته به نوع ارتباطی که با او داریم و البته اخلاق خودمان کمی دلسوزی می کنیم، کمی…