دختر گمشده

کتاب «دختر گمشده» نوشته گیلین فلین که توسط آرش خسروی به فارسی ترجمه شده، داستان ناپدید شدن «ایمی» در مراسم سالگرد ازدواجش با «نیک» و متهم شدن همسرش را روایت می‌کند.
رمان در هر فصل از نگاه یکی از شخصیت های اصلی داستان یعنی نیک دان و ایمی دان روایت می شود و خواننده را در تعلیقی مدام نگاه می دارند تا این که حقایق فاش شود. این رمان، مثالی است تازه از سبکی نوشتاری به نام «نوآر خانگی» در رمان‌های امروز و به همین خاطر منتقدان این کتاب را به خاطر روایت نامطمئن آن و نیز تعلیق و پیچ‌های داستانی‌اش ستوده‌اند. دختر گمشده، برخلاف دیگر داستان‌های این سبک نوشتاری حول محور یک زن می‌چرخد. در‌حالی‌که تا پیش از این، مردان ایفاگر چنین نقش‌هایی در این رمان‌ها بوده‌اند. فلین توانسته زنان را از کنج و حاشیه‌ به بطن داستان بیاورد به همین خاطر دختر گمشده اثری مدرن است.
فلین در این کتاب، نبض نوین جامعه‌ جهانی و مسائلی را که دنیای مدرن با آن سروکار دارد، یافته و گام‌به‌گام ما را به درون جامعه‌ای می‌برد که در آن، نه‌تنها زنان پوسته‌ خجالتی خود را رها کرده و به دلِ آب‌وآتش اجتماع زده‌اند، بلکه به نقش تأثیرگذار رسانه‌ها ـ دیگر عامل این زبان جهانی ـ بر جامعه نیز تأکید می‌کند .آدم‌های این رمان، سیاه‌ یا‌ سفید نیستند و همین مطلق‌نبودن خوبی و بدی، باعث خلق عنصر والای غافلگیری در اثر شده است.
در بخشی در رمان می خوانید:«حالا که مُرده‌ام، خوشحال‌ترم. عملاً گم شده‌ام. اما خیلی زود همه مرا مرده فرض خواهند کرد. مختصر و مفید خواهیم گفت مرده. چند ساعت بیش‌تر نگذشته، اما احساس خیلی بهتری دارم: مفاصل شل، ماهیچه‌های لرزان. امروز صبح یک لحظه متوجه‌ی تغییر قیافه‌ام شدم. قیافه‌ام عجیب شده بود. از داخل آینه‌ی ماشین، به پشت سرم نگاه کردم. کارتاژ ترسناک را پشت سر گذاشته بودم. شوهر کوته‌فکرم بیکار، در بار چندش‌آورش وقت می‌گذراند. متوجه می‌شوم که با چنین فکری لبخند به لبم آمده است. آها… این حس تازه است.»