مرگ

 

کمی آنسوتر از امروز

 

نگاهی مانده در دیروز

 

و دستی مانده در فردا

 

کمی سرما

 

بدون ذره ای جنبش

 

بدون ذره ای تشویش

 

کسی آسوده در این گور

 

در این گودال سوت و کور

 

 

بیا و باورم کن،

 

دست در دست زمانی که نمی خندد

 

که بیرحمانه سوی مرگ می پوبد

 

مرو از چشم من بیرون

 

تمام روزهای رفته ام   رفت از پی دلواپسیهایم

 

تمام روزهای مانده ام….

 

              – روزهای مانده ام؟!

 

— کسی خندید؟

 

صدای خنده می آید

 

صدای خنده های مرگ می آید!

 

کمی سرد است.