نفس

 

هزار بار گفته ام ملافه را که می کشی اینطور روی پاهایم نمی توانم نفس بکشم اما باز کار خودش را می کند – پرستار لجباز- نمی دانم باورش نمی شود یا فکر می کند شوخی می کنم؟ اصلن لحن من به شوخی شباهت دارد؟ اصلن حالم آنقدر خوش هست که شوخی کنم؟

صبر می کنم تا بیاید باید باز بخواهم ملافه را بردارد. روی صورتم که کشیده اشکالی ندارد اما لااقل از روی پاهایم برش دارد.

صدای پاهایش می اید، نمی توانم ببینمش.

دارد حرف می زند، با کسی که همراهش هست حرف می زند راجع به یکی از بیمارها حتمن.

دارد توصیح می دهد که بنده خدا دیشب حالش آنقدر ها هم بد نبوده خیلی آرام خوابیده و امروز صبح بیدار نشده.

دارد توضیح می دهد که همیشه اصرار داشت ملافه را روی پاهایش نکشم چون با این کار حس می کند نمی تواند نفس بکشد!