درباره من

نوشتن را دوست دارم. برایم یکی از بهترین و راحت ترین راههای بیان افکار و احساسات است.

نوشتن را با داستانهای کوتاه شروع کردم سالها پیش؛ از وقتی کلاس اول راهنمایی بودم و معلمم موضوع آزاد داد برای انشا و من هیچ موضوعی به ذهنم نمیرسید تا اینکه یکی از همکلاسی ها یک داستان نوشت و جرقه ی نوشتن داستان در ذهنم زد. قبل تر از آن داستانهایم را نمی نوشتم فقط تعریف میکردم برای هر گوش شنوایی که پیدا میشد و البته زحمتش بیشتر به عهده برادر کوچکم بود که مشتاقانه به داستانهایم گوش میداد و حتا پیگیری میکرد. بعد از نوشتن اولین داستانم فهمیدم که راههای دیگری هم هست برای بیرون ریختن اینهمه فکر . بعد از آن بازهم سالها داستانهایی که مینوشتم را برای دوستانم میخواندم و نظراتشان را میشندیم. کم کم راههای دیگری هم پیدا کردم برای شنیده شدن و خوانده شدن داستانهایم. ماهنامه ی داخلی شرکتی که پدرم تویش کار میکرد؛ هفته نامه ی محلی شهرم و مسابقات داستان نویسی دبیرستان.

پایان دوره دبیرستان مصادف شد با اتفاق ناخوشایندی در زمینه داستان نویسی من و برای سالها نوشتن را به کل کنار گذاشتم.

بعد از پایان دوره دانشگاه و رفتن سرکار؛ با وبلاگ نویسی آشنا شدم و این آشنایی بعد از چند سال حس دوباره نوشتن را در من زنده کرد. اگر اشتباه نکنم از سال ۸۲ وبلاگ نویسی را شروع کردم. (وبلاگی که نوشتنش را شروع کردم تا حدود ۱۲ سال همچنان نگاهش داشتم.)

تفاوت اساسی نوشتنم پس از این سالها بسیار بارز بود. اینبار داستان نمینویسم. اینبار نوشته هایم در قالب کوتاه نوشته است. در طی این سالها چندین بلاگ را شروع کردم با عناوین مختلف و موضوعات مختلف (خاطره نویسی.. طنز… و…) اما همه ی بلاگها را بعد از دوره ای و به دلایلی تعطیل کردم و همه را حذف کردم.

مدتی پیش فکر داشتن یک سایت برای خودم به سرم زد. نتیجه اش همین سایتی ست که حالا دارم.

اینجا را دوست دارم.

نام اولیه این سایت را از ترانه ای که سلن دیون میخواند و همیشه دوستش داشتم گرفتم. (A new day has come) ترانه ای که همیشه حس خوبی را در دلم زنده میکند. حس امید، حس روزهای بهتر، حس “یک روز تازه”