دل دل

دلخوشی هایم را جا گذاشته ام سالها پیش روی لبه ی طاقچه اتاق مادربزرگ؛ دلخوری هایم اما همینجاست همینجا توی سفره لای همین تکه نان خشکی که صبح و شب به دندان میگیرم و سیرم میکند سیرم میکند از این…

خاطره ی شیرین “الهه خلیج”

بعضی روزها متفاوتند. بعضی روزها به خاطر حضور یه آدم متفاوتند. امروز برای من یه روز متفاوت بود. یه روز خوب که به دعوت یه دوست رفتیم تئاتر. تئاتر “الهه خلیج” که البته تنها دلیل رفتنم فقط این بود که دوستم گفت “میخوام برم این تئاتر رو ببینم تو هم میای؟”

روز اول

سلام امروز شروع یک روز تازه س. چند وقتی هست که این سایت رو برای خودم درست کردم اما نمی تونستم چیزی توش بنویسم، اینکه میگم نمی تونستم یعنی در واقع نمی خواستم ! این چند روز اخیر خیلی دلم…